- هی مانی ! ببین این پسره چه با غرور تمام نشسته اونجا !
- می خوای حالشو بگیرم ،ناری؟
- نه بابا نمی تونی ،از اوناس که با دختر جماعت بده !می گن تا حالا با هیچ دختری حرف نزده!
- شرط ببندیم ؟
- آره .اگه تونستی ،هر چی تو بگی !
ادامه مطلب ...
![]() |
|
![]() |
- هی مانی ! ببین این پسره چه با غرور تمام نشسته اونجا !
- می خوای حالشو بگیرم ،ناری؟
- نه بابا نمی تونی ،از اوناس که با دختر جماعت بده !می گن تا حالا با هیچ دختری حرف نزده!
- شرط ببندیم ؟
- آره .اگه تونستی ،هر چی تو بگی !
ادامه مطلب ...
اینبار سکوت من...
اینبار حرفهای من ...
اینبار هم رفتن تو ...
شاید نه. ُتو نرفتی .تو دویدی . فرار کردی و
من هم
اینبار ...خیره ...نه به جاده . به قدمهای تو ...
۱۲ ساعت کنار هم بودن و در نهایت ...
۱۲ ساعت حرفهای تو .حرفهای من و همه آنچه که تو نبودی و من نبودم ...
راست بود یا دروغ ؟همه آنچه می گفتی و من باور نمی کردم ...
...
بدون شرح...

----------------------------------------------------------------------------------
دانلود با سرعت 10 مگابایت بر ثانیه (نمک بر زخم کاربران ایرانی!)
چندی پیش وزیر ارتباطات ایران اعلام کرد سرعت 56 کیلوبایت برای کاربران اینترنتی کافی ست!
نت 1:
این ساختمونه را ببین ...فا فا ....ببین چقدر زشته !
کو ؟
ایناها ،این طرف ................ترمز خفن ...........مردیم ؟
نه زنده ایم ،از دسته تو !اینجا ایران زمینه آ...یادت رفته ؟اگه می زد
... چقدر تغییر کرده ،اون وقتا تا وارد می شدیم مجبور بودیم کورس بزاریم ،ولی حالا ... نگاه کن ترافیک !
فقط می تونه یه تصادف باشه .
نه نگاه کن پلیسا رو ... آآآآآآآآآ !!!
-پلیسه یه ماشینو نگه داشته بود سر بریدگی! پسره را آورد بیرون و انداختش و دست بند زد بهش – عین فیلما !
فا فا .........گرفتش!ب
ه نظرت چی کارکرده ،حتما یه چیزی تو ماشینش داشته ...
سر هر کوچه یه مامور ایستاده ،ما رو ببین اومدیم ایران زمین !پس این صدای ترمز ها از کجا میاد ؟یه دور دیگه بزنیم؟
وای مانی ،از بس این خیابونا را چرخیدیم حالم تهوعه،نریم !
بوووووق...مردک برو دیگه وسط خیابون ایستادی .
چی کارش داری آخه ؟دخترا را ببین... تو بودی وا نمیستادی؟حق بده !!
آره خوب من ندیدم ،تو راست میگی !
بوووووووق ...این دیگه چرا ایستاد ؟
وای فافا نگاه کن چه دختر خوشگلی ،بیا سوارش کنیم !از دست می دی آ!
واین شد که گاز داده و به سرعت به سمت خانه حرکت کرده و نه خانه که سر کوچه منو انداخت پائین و رفت ،نه ....هنوز نرفته داره قر می زنه ...
خواهشن برو مبایلتو وصل کن ...بعضی حرفا را اگه نگم تو گلوم می مونه ،بری آ...
جوابتو می دم آ ...لا موجود ....مانی !بر وزن انگلیسی پول !!!
نت 2:
خیلی طول کشید که خودمو راضی کنم برم تو رختخواب «حالا زود بخواب،بقیه اش فردا صبح» .
تازه کلی طول کشید تا به مرحله ای برسم که پلک سنگین می شه و سیاهی چشم کنترلشو از دست می ده و گم می شه ،مژه ها تکون نمی خورن و سفیدی چشم سفت میشه ....یه لکه سرخ رد میشه ...لبا تکون نمی خوره و کرخ میشه و در نهایت دستها از دو طرف رها .....حتی نور چراغی که مری روشن گذاشته نمی تونه کاری کنه ...فقط...
یه صدایی :مانی ،مانی !خوابی ...
(نامرد ،آدم می خوابه که چشماشو می بنده دیگه ،کلی زحمت کشیده بودم !)
کاری داری ؟
یادم بنداز فردا برات بگم رئیس جمهور فرانسه چی کار کرده !!!
واااااااااااااااااااااااااااااااااای
،همین ؟یادت بندازم ؟خوب الان بگو .
نه الان خوابی ،فردا،فقط یادم بندازی آ....!!!!
هیچ وقت فکرشو هم نمی کردم اینقدر رئیس جمهور فرانسه را ....
میگم، دزدا چرا دزدی می کنند ؟
- نمی دونم.
چرا ما نباید بریم دزدی؟
- می گن کار بدیه .
کی میگه .
- اونایی که دزد نیستند .
چرا بعضی ها دزدند ،بعضی ها نه ؟
- چون فقط بعضی ها فکر می کنن دزدی خوبه!
من ، اگه ، یه ماشین اسباب بازی بزرگ بخوام ،مامانم هم برام نخره ،می تونم برم دزدی ؟
- نه .چون مامانت می خرن .دزدی خوب نیست .
تو الان گفتی بعضی ها فقط می گن دزدی بده !
- سعی کن جز اون بعضی ها باشی .
آخه من می خوام جز اونای دیگه باشم ،چون مامانم برام نمی خره ،هیچ کس نمی خره ،پس دیگه راهی نیست !
من دیشب با ماشینم 4 تا سربازه پلیس را کشتم !
- چرا ؟ آدم کشی خوب نیست .
آخه من می خوام ماشین مساقبم را اسپورت کنم، پولم نمی رسید .
- خب چرا آدم پلیسا رو کشتی ؟
می خواستم پولای تو جیبشونو بردارم .
- پول تو جیب که زیاد نیست ! زیاد بود ؟
نه خیلی نبود ،برا همین رفتم تو مساقبه شرکت کردم ،برنده شدم .
- آفرین ، این کار بهتره ،مگه نه ؟
نه!آخه پولش کم بود ،منم رفتم یه بانک باحال را زدم ،یه ماشین آقا پلیس هم داغون کردم ،خیلی کیف داد...
- چرا عزیزم ؟ بانک زدن که کار خیلی بدیه، می دونی پلیس می گیره می بره زندان ؟
آره ولی من تونستم ماشین مساقبمو اسپرت کنم .خیلی خوشحالم .دارم می رم مساقبه .می یای ؟
- کجا ؟با کی؟فکر نکنم ،خوابم میاد .
با برو بچس.تو هم که همش می خوابی ،این زمینو ساختن که روش راه بری،حَرٍتَک کنی، نه اینکه همش بخوابی!اصلا تو، از خوابیدن خیلی خوشت میاد؟
- تو برو !خوش بگذره .
به نظرت اگه آقا پلیس منو گرفت ،چطوری فرار کنم ؟مجبور بشم،بکشمش؟
- ننننننننننه!
خب اون منو میکشه !!!
- حقته !کار بد کردی باید پلیس بگیرتت .
برو بابا !تو که با پلیسایی !
PS- مساقبه :مسابقه
حرتک : حرکت
واسه یکی دو هفته می خوانت که باشی اون جا ...
بیچاره...

-----------------------------------------------------------------
بد نیست بدانیم:
یه چیزی فرق داشت ،یا من بودم ،یا هوا...
وقتی فهمیدم غرقت نیستم که می شنیدم آدما چی باهم می گن !
راستی گیج نمی شی می بینی اول غیبت می کنند بعد قران می خونند و بعد سر نذری دادن توی سالن با آدمای توی امامزاده دعوا می کنند؟یا یکی پای اون یکی را له می کنه و فحش می شنوه ؟یکی بچه اش می افته زمین ،می زندش و میگه چرا افتادی؟
خیلی وقت نیس نشستم ولی خیلی چیزا می شنوم ،تو هم می شنیدی ،نگاه نمی کنم ،دیدنی نیست ولی تو نگاه می کنی...
- هی خانم نذری داری به منم بده!
- ازین شکلات هاس که باید خودتون هم نذر بدید ،می خواین ؟
- نه !حالشو ندارم ...
تو می شنیدی !
- خانم می شه این سوره را برام بخونی ؟چشمام سو نداره مادر!خیر ببینی.
- من سواد ندارم ،ازین جوونا بخواه .
- اینا که دین ندارن ،یه روسری هم به زور رو سر نگه داشتن ...
خیلی خوشحالم که جات نیستم ،تو که خدایی ،این امامزاده ...
به دختر بچه ای نگاه می کردی که می دوید و مادرش به دنبالش .
- بیا بریم ،کجا داری می ری؟
- مامان ،بزار اول خدا را ببوسم !!
و من یادم افتاد که صبح که بیدار شدم ،تو را نبوسیده ام !
-
حرفهایی در دل است که حتی مخاطب آن نامحرم به شنیدن آن است...
بعضی وقت ها فکر می کنیم خاطراتمان را از حفظیم و بعضی وقتها می نویسیم تا فراموش نکنیم ، اما من ننوشتم تا حفظ باشم ،ننوشتم تافراموش نکنم، نوشتم تا ...
همه چیز با معرفی من شروع شد،اسمم را گفتم و هیچ چیز غیر عادی نبود ، مثل همه دوستی های گذشته شروع شد .اسم را می گویی و آشنا می شوی . "آشنا"!
ولی برای جمع شما ها فرق داشت ، گفتی که « تا شب به حرکت من فکر کرده بودید » !
به دنبال یک فکر همه چیز ادامه پیدا کرد ،یک ایده جدید !
داشت پیش می رفت ،حتی تاانتخاب سردبیر و اعضا ء . مانده بود مرحله آخر، یعنی اسم، که داشتیم فکر می کردیم ... ولی با شنیدن "نه " از دانشگاه این " همه" تمام شد و من هم کم کم فهمیدم که وقتی بود که تلف شد .
ازمن خواسته شد که توی تنها مجله دانشگاه باشم ولی هنوز از فکر مجله خودمان ناامید نبودم ، به خودم اجازه ندادم که خط شما را تنها بگذارم، که وارد نقطه شوم .
اینها همه ترم یک بود ،ترمی که یک ورودی داشتند عاشق می شدند و دنبال کسی بودند که تنها به بوفه نروند، ولی من فکر می کردم ما فرق داریم و داشتیم . صحبتهای ما چیزی غیر از هدف همه مان نبود ، هیچ چیز اضافه نبود .این با هم بودن ها از دور دیده می شد و چه ساده بودم که همه را با یک نگاه می دیدم ، همه را بی منظور !
این به نفع من نبود ، هنوز خیلی نگذشته بود که آدم «بده» شناخته شدم و صفحه ها پشت سر هم ساخته می شد و من اشتباه می کردم که به همه چیزمی خندیدم !
همه می گفتند ، همه جا . فرقی نداشت ، در کلاس و موقع درس و یا در سلف و یا در ... و من باور نمی کردم ،همانطور که باور نمی کردم که تو بشنوی و باور کنی ... نمی ترسیدم ، می خندیدم...
اما اگر از زبان تو هم می شنیدم ؟ آن وقت خیلی چیزها زیر سوال می رفت ، یک اعتماد، یک رابطه، یک صمیمیت می مرد .
هر بار با من حرف می زدی ، نگاه های یاوه را می دیدم ،اما مهم تو بودی که باور نمی کردی! ... راستی تو چه ساده بودی که فکر می کردی من ...
...
و آن خطاط سه گونه خط نوشتی
یکی او خواندی لا غیر
یکی را هم او خواندی هم غیر
یکی را نه او خواندی نه غیر
آن خط سوم منم
آن خط سوم منم...

- تو بازمنو گول زدی ،قرار بود ذرت بخوریم و دوباره سر از بستنی فروشی در آوردیم .لعنتی! منو همیشه می گولی!
- نه بابا،تازه اگه بدونی که خودت حساب کردی... !!
- دروغ میگی !من می دونستم تو خیلی نامردی ،اگه پولشو ازت نگرفتم !
- این آدما چقدر وول می خورن ،مثل مورچه اند.
- آره مورچه از دید یه مورچه نشسته؟
- این جا خیلی هیجانیه آ ... نگاه کن پلیسه را ...
پلیس انداخته بود دنبال دست فروشا و اونا با سرعت نور فرار می کردند . فا قهقهه می زد و تشویق...
الان میاد به جرم ارازل ما رو هم می گیره ، میدونی چقدر وقته اینجا نشستیم ؟قبلا بیکارها می اومدند روی این سکو میدون تجریش می نشستند و مردم و نگاه می کردند، حالا شدم خودم و تو، بستنی به دست !
- گشت ارشادو نگاه کن !!!
- بستنی رو که خوردی پاشو تا کسی ندیده ، آبرومون رفت ،عین این ...
یه پسر فال فروش اومد طرفمون ولی نیومد جلو !!
- فا!چرا نیومد ؟اونم فکر کرد ما... پاشو بریم .
- الان دقیقا دو ساعت شد .بریم.
- تو رو خدا بیا با تاکسی .دیره دیگه .تو که نمی خوای بریم با اتوبوس ؟
داد می زنیم ،ولی هیچکس سوارمون نمی کنه .
- با اتوبوس نصف راهو رفته بودیم آ.
- این تاکسی ها هم وقت گیر آوردن ؟دربست ،دربست !
بعد از مدتها بالاخره یه آقای میانسال ما رو سوار کرد ،با فا گرم صحبت در مورد درس و پروژه و ... بودیم که
- فا ،این خانمه که جلو نشسته ،خیلی بد نشسته !
- به تو می گن یه دانشجوی نکته سنج !ول کن بابا ...
مسیر نیم ساعته را دو ساعت تو راه بودیم.
- یعنی اینقدر مردم نیاز داشتن ؟پس چرا تا حالا نیومده بودند خرید کنن ؟ببین چه ترافیکیه ،پیاده بریم سنگین تریم !
از دیدن منظره هایی که جلوی تاکسی اتفاق می افتاد تقریبا فا حالت تهوع داشت و منم نگران لباسم !
- قول بده اگه حالت بدتر شد ،پیاده بشیم !اصلا می خوای همین الان پیاده شیم که اونا راحت باشن ؟
- ببین چه جامعه ای ساختیم و خبر نداریم !
- من که هنوز به سن سازندگی نرسیدم !شاید تو ساختی ،چرا این کارو کردی؟
- مانی تاسال دیگه نمی بینمت ؟دلم خیلی برات تنگ میشه !دلم برای قر زدنت خیلی تنگ میشه !سعی کن هر روز یه sms قر برام بزنی .
- تقصیر خودته که داری میری .آخه حالا نمی شد توی همین ایران ،این همه شهر بری بگردی خوش باشی ؟حتما باید پاتو بزاری بیرون؟اصلا همش تقصیر توئه که داری میری .نری یک دفعه ای من یادت برم ، برگرشتی منو نشناسی ؟خیلی نامردی، داری می ری ؟حالا که این طور شد باید یه عالمه سوغات برام بیاری ،همه چی. وگر نه باهات می قهرم !
- حالا بزار برم ، می خرم .
- جون مانی ،بیا پیاده شیم ! چیزی نمونده آ...حرفام داره تموم میشه !از اولش که نشستیم یه ریز دارم حرف می زنم و قر ! ولی فا هیچی نمی تونه بگه فکر کنم عذاب وجدان داره ،الان داره با خودش می گه که چطوری می تونه جلوی گناه و بگیره و منم تو فکرم بهش می گم که نمیشه ، از دست ما کاری بر نمیاد ،مشکل خودشونه .اصلا این همه ادم تو شهر ،گیرم جلوی اینو گرفتی ،بقیه چی ؟
رسیدیم و بدون اینکه حرفی بزنیم ،پیاده شدیم .
- این عید هم این وسط ... دلم برات تنگید !
- زود می گذره .
- حالا که زود تموم میشه ،سال نوت مبارک .عجب روزی بود آخره سالیا ؟پره عذاب وجدانی،نه؟
- سال نو تو هم مبارک. این هم فراموش میشه مثل بقیه اش...
