کلاس تاری امروز خیلی سوت و کور بود،آخه دوست جونش خمار بود .چند بار بهش گفت برو" بزن" بیا و اون هم می گفت دیشب زدم ،مشکلی نیست ولی نمی تونست حرف بزنه چه برسه به دریوری !
براش ناراحت شدم ،یه جورایی بچه محلمونه ، سال اول اینجوری نبود.
هزیون میگفت توی بحث پول و میلیارد یه دفه پرسید : این همه پول از کجا میاد؟
استاد: از بابات بپرس !
- می پرسم ولی اگه بابای من میدونست که الان اینجا نشسته بودم !(بد جور ناله می کرد و من فهمیدم حاضر نیستم یه شر و انرژی را اینطوری ببینم ،حالا هر کی می خواد باشه )
نمیفهمیدم تاری چی میگه وحوصلمم سر رفته بود و امیدم هم ناامید، چون سا سر کلاس نبود جزوه بنویسه !
سا شخصیت عجیبیه ،ندیدم دختری باهاش باشه و پشت سرش ازش خوب بگه .از لحن حرفاشون میشه میزان حسادت را سنجید .چون هیچ مشکلی توی کاراش و البته معدلش نیست ،میشه وقتی یکی بهش نزدیک میشه فهمید چی می خواد ،یا جزوه یا سوال یا منبع و یا کمک درسی .غیر از این امکان نداره ،منم بعضی وقتا جزء همینهام !چاره ای جز سا وجود نداره .
امروز 3 بار باهاش از پله ها بالا پائین شدیم ولی سخت نگذشت چون حرف بی خود بلد نیست ،هر سوالی را اون جور که من دوست دارم جواب می ده .توی هر طبقه حداقل 2 نفر جلوشو می گرفتند سوال می کردند ،که دیگه توی دور سوم دستشو می کشیدم که نیاسته .
طبقه آخر استاد سازه از دور داد زد "سا" دنبال صدا که برگشتیم با فریاد مضحکش روبرو شدیم که گفت : « سا چرا جزوه ات توی انتشارات نیست ؟ از دانشگاه قبلی بگیر بیارش ،یادت نره! » من که جلو خندمو نتونستم بگیرم .استاد هم از سا جزوه می خواد!
از سال 83 که سا سر کلاسش جزوه نوشته ، کل ورودی های بعدی همین جزوه را خوندند .من واقعاً نگرانشم نباید توی این دانشگاه باشه .واینو هر بار می بینمش بهش یادآوری می کنم .




