رفتم دم تعاونی وبه همه آدما نگاه می کردم .با یه تیشرت قرمزنشسته بود روی یه چمدون بزرگ .داشتم فکر می کردم چه قدرتی داره این چمدون ،حس ششمم گفت اینه ،همه اینجا می دوند ،حتما این یکی منتظره !
نزدیکش ایستادم ،اون شروع کرد و اسمشو که گفت شناختم .تا خود کاشون حرف زد .خیلی جاهاشو نمی شنیدم ولی بعدفهمیدم باید گوش می دادم ،سوال می پرسید !
- مانی؟
- بله .
- یه سوال کوچیک؟
- بپرس.
- تا حالا عاشق شدی ؟
- خیلی بزرگه .(هه هه هه)!نمی دونم .نه .
- اگه یکی بهت بگه دوستت دارم چی کار می کنی ؟
- تا حالا که کاریشون نداشتم .از این به بعد و نمی دونم .حالا کی هست که به تو گفته ؟
- اگه دوستش نداشته باشی چی ؟ یعنی اصلا بهش فکر نکنی .
- نیاز به یک جواب منطقی داره .یعنی دندان شکن !
نمی دونستم چی باید بگم .یعنی چی کار باید بکنه ؟خوب بهش بگه دوستش نداره ،دیگه !
فیلم هندی هم نتونست اونو از حرف زدن بندازه .کاش می رسیدیم .تو این بیابونای کاشون سکوت می چسبه .چرا اینقدر حرف می زنه ؟ مبایلم شارژنداره که بزارم تو گوشم .هیچ وقت به موقع آماده نیست . لعنتی !
خدایا این موجود ...
بهش گفتم سر درس با من شرط نبنده ولی گوش نداد و از روزی که این کارو کرده ندیدمش .اگه پیداش می شد بدجوری ضرر می کرد !
چند روزی از رسیدنمون می گذره و او انگار فقط مسئول رسوندن من به اینجا بود.
این شهر چیزی غیر از غم نداره .همه آدماش پر از غم ،خیابوناش ...
شاید بشه بگم که غم اولین بار توی این شهر ...
آدمایی که مجبورن اینجا باشن ...چه صبری دارن .... شایدم صبر نیست ،تحمله .
بعضی وقتا فکر می کنم اگه عاشق هم نبودن ،اگه برا هم نبودن ...
عشقای قشنگی دیدم ،عشقای قشنگ ناتمام که سعی میشد که جبران بشه .عشقایی که هیچ وقت تموم نمی شن .عشقایی که ...
این وسط اون رنگ می بازه !
سر در نمی آوردم ، از جنس من نیست ،من خیلی فرق دارم ،خیلی فرق دارم .من اینجا نفسم می گیره .من اگر اینجا بمونم می میرم .
همه چیز سخته .اومدنش سخت ،ماندن سخت تر و رفتن ...
نمی دونم موقع برگشت دلم برای چی تنگ می شد که پایم راه نمی رفت .دلم برای آدمها و وجودشون، برای همه کسانی که دوست داشتم با آنها باشم ولی از جنس آنها نبودم .
دلم برای خودم تنگ می شد که همیشه دنبال داشتن اینان به اسم دوست بوده ام و حالا حکم یک رهگذرکه از شهری که حتی دوستش ندارند میگذره ،می گذرم وچیزی را غیر از غم آنان تجربه نمی کنم و از من هیچ تجربه نمی شه جز سکوت !
من باید برگردم و دنیایی بدون همه آن دوست داشتن ها را ادامه دهم .من باید بر می گشتم . من برگشتم ...




