Image and video hosting by TinyPic

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 14 اردیبهشت 1387

 

 

میگم، دزدا چرا دزدی می کنند ؟

-         نمی دونم.

چرا ما نباید بریم دزدی؟

-         می گن کار بدیه .

کی میگه .

-         اونایی که دزد نیستند .

چرا بعضی ها دزدند ،بعضی ها نه ؟

-         چون فقط بعضی ها فکر می کنن دزدی خوبه!

من ، اگه ، یه ماشین اسباب بازی بزرگ بخوام ،مامانم هم برام نخره ،می تونم برم دزدی ؟

-         نه .چون مامانت می خرن .دزدی خوب نیست .

تو الان گفتی بعضی ها فقط می گن دزدی بده !

-         سعی کن جز اون بعضی ها باشی .

آخه من می خوام جز اونای دیگه باشم ،چون مامانم برام نمی خره ،هیچ کس نمی خره ،پس دیگه راهی نیست !

من دیشب با ماشینم 4 تا سربازه پلیس را کشتم !

-         چرا ؟ آدم کشی خوب نیست .

آخه من می خوام ماشین مساقبم را اسپورت کنم، پولم نمی رسید .

-         خب چرا آدم پلیسا رو کشتی ؟

می خواستم پولای تو جیبشونو بردارم .

-         پول تو جیب که زیاد نیست ! زیاد بود ؟

نه خیلی نبود ،برا همین رفتم تو مساقبه شرکت کردم ،برنده شدم .

-         آفرین ، این کار بهتره ،مگه نه ؟

نه!آخه پولش کم بود ،منم رفتم یه بانک باحال را زدم ،یه ماشین آقا پلیس هم داغون کردم ،خیلی کیف داد...

-         چرا عزیزم ؟ بانک زدن که کار خیلی بدیه، می دونی پلیس می گیره می بره زندان ؟

آره ولی من تونستم ماشین مساقبمو اسپرت کنم .خیلی خوشحالم .دارم می رم مساقبه .می یای ؟

-         کجا ؟با کی؟فکر نکنم ،خوابم میاد .

با برو بچس.تو هم که همش می خوابی ،این زمینو ساختن که روش راه بری،حَرٍتَک کنی، نه اینکه همش بخوابی!اصلا تو، از خوابیدن خیلی خوشت میاد؟

-         تو برو !خوش بگذره .

به نظرت اگه آقا پلیس منو گرفت ،چطوری فرار کنم ؟مجبور بشم،بکشمش؟

-         ننننننننننه!

خب اون منو میکشه !!!

-         حقته !کار بد کردی باید پلیس بگیرتت .

برو بابا !تو که با پلیسایی !

 ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

PS-  مساقبه :مسابقه

      حرتک : حرکت

 

 

 

جمعه 6 اردیبهشت 1387

 

واسه یکی دو هفته می خوانت که باشی اون جا ...

بیچاره...

 

                                  

-----------------------------------------------------------------

بد نیست بدانیم:

 http://rend.parsiblog.com/459122.htm

http://masih.parsiblog.com/

سه شنبه 3 اردیبهشت 1387

 

 

یه چیزی فرق داشت ،یا من بودم ،یا هوا...

وقتی فهمیدم غرقت نیستم که می شنیدم آدما چی باهم می گن !

راستی گیج نمی شی می بینی اول غیبت می کنند بعد قران می خونند و بعد سر نذری دادن توی سالن با آدمای توی امامزاده دعوا می کنند؟یا یکی پای اون یکی را له می کنه و فحش می شنوه ؟یکی بچه اش می افته زمین ،می زندش و میگه چرا افتادی؟

خیلی وقت نیس نشستم ولی خیلی چیزا می شنوم ،تو هم می شنیدی ،نگاه نمی کنم ،دیدنی نیست ولی تو نگاه می کنی...

- هی خانم نذری داری به منم بده!

- ازین شکلات هاس که باید خودتون هم نذر بدید ،می خواین ؟

- نه !حالشو ندارم ...

تو می شنیدی !

- خانم می شه این سوره را برام بخونی ؟چشمام سو نداره مادر!خیر ببینی.

- من سواد ندارم ،ازین جوونا بخواه .

- اینا که دین ندارن ،یه روسری هم به زور رو سر نگه داشتن ...

خیلی خوشحالم که جات نیستم ،تو که خدایی ،این امامزاده ...

به دختر بچه ای نگاه می کردی که می دوید و مادرش به دنبالش .

- بیا بریم ،کجا داری می ری؟

- مامان ،بزار اول خدا را ببوسم !!

و من یادم افتاد که صبح که بیدار شدم ،تو را نبوسیده ام !

 

-